تبليغاتX
مجنون

مجنون

دلتنگی

امشب دلگیر تر از همیشه دلگیر دلگیر دلگیر 

نمی دونم دارام جزای کدوم اشتباهم رو پس میدم که باید این قدر رنج بکشم 

نمی دونم چرا بین این همه آدم من باید رنجور و دلشکسته باشم 

البته از این خوشحالم که دیگران خوشحالند و رنج نمی برند 

به دوستان قول دادم به آینده فکر کنم به کسی یا چیزی که می خوام بهش برسم 

به کسی که آرزو دارم یک لحظه پیش اون باشم اما همیشه حکایت لیلی و مجنون ها تکرار میشه 

مجنون هایی که هیچ وقت به لیلی نمی رسند ولی تنها به امید وصال لیلی زنده اند

وای باران باران

شیشه پنجره را باران شست          چه کسی اما نقش تورا خواهد شست


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 4:21 قبل از ظهر  توسط محسن  | 

خودکشی 2

خود كشی را می توان به سه نوع تقسیم بندی نمود:

1- خودكشی موفق: افرادی كه به طور جدی خودكشی می كنند و با روشی كه انتخاب می نمایند به زندگی خود پایان می دهند.

2- خودكشی ناموفق : آنهایی كه با هر روش انتخابی اقدام به خودكشی می كنند و نجات می یابند.

3- خودكشی پنهان یا مزمن: آمار خودكشی در این نوع ، بسیار بالاتر از دیگرانواع خودكشی است. در این مورد با وجودی كه فرد از انجام بعضی رفتارها و یا عادات آگاهی دارد و می داند كه ادامه آن رفتار و یا عادات موجب عارضه جسمی، معلولیت و یا مرگ  وی می شود و با وجودی كه در مورد آن رفتار و یا عادات مخرب با وی مكرراً صحبت شده وعواقب آن به وی گوشزد می گردد ، اما وی به رفتار وعادت خود ادامه داده و به سلامتی خود بی توجهی می نماید. شاید بتوان این نوع خودكشی را "خودكشی محترمانه" نامید، به عنوان مثال: اعتیاد به مواد مخدر، الكل، سیگار، استفاده غیرمجاز از داروهای زیان آور، و یا بیماران قلبی ، فشار خونی ، و دیابتی ها ؛ كه این بیماران در مورد استفاده از داروهای تجویزی بی توجهی می نمایند و رژیم غذایی خود را رعایت نمی كنند. درهمین زمینه بعضی از تصادفاتی كه منجر به مرگ راننده شده و نمی توان دلیل و یا علت مشخصی را برای آنها پیدا كرد، نمونه ی این گونه خودكشی است.

بررسی خودكشی از دیدگاه آماری و جوانب گوناگون

جالب است بدانیم كه سفید پوستان بیشتر از رنگین پوستان خودكشی می كنند و آمار خودكشی در افرادی كه از كشوری به كشور دیگر مهاجرت می نمایند بیشتر است.

مردان سه برابر بیشتر از زنان ، خودكشی موفق دارند و زنان چهار برابر بیشتر از مردان اقدام به خودكشی می نمایند كه نجات می یابند و یا این كه زنان بیشتر تظاهر به خودكشی می نمایند.

در زمینه سن و سال : هرچه سن بالاتر می رود میزان خودكشی افزایش می یابد . به طور كلی مردان از سن 45 سالگی به بعد و زنان از سن 55 سالگی به بعد اقدام به خودكشی بیشتری دارند و آمار خودكشی در سنین حدود 75 سالگی سه برابر جوانان است، اما بیشترین آمار خودكشی از سن 15 تا 24 سالگی است كه در پسران كمی بیشتر از دختران است.

اعتقادات مذهبی : دین و مذهب در خودكشی نقش مهمی دارد . در بسیاری ادیان، خودكشی رفتاری گناه آمیز و ممنوع  و در نتیجه حرام اعلام شده  و این عاملی است كه افراد را از اقدام به خودكشی باز می دارد. به طور كلی آنان كه اعتقادات مذهبی پایدار و محكمی دارند كمتر خودكشی می كنند. مسیحیان كاتولیك و مسلمانان آمار كمتری از خودكشی دارند، و یهودیان بیشتراز مسیحیان پروتستان خودكشی می كنند . از سوی دیگر در بعضی از گروه ها برای اعتقادات خاصی كه دارند و برای هدف و یا اهدافی كه دارند به عنوان نوعی قربانی ، برای آن هدف ، خودكشی می كنند.

مكان زندگی : آمار خودكشی در روستاها و شهرهای كوچك در مقایسه با شهرهای بزرگ كمتراست و این می تواند به دلیل وجود قید و بندهای خانوادگی و اجتماعی و ارتباطات خاص محلی باشد؛ همچنین در روستاها و شهرهای كوچك فشارهای روانی كمتری به انسان ها وارد می شود تا در شهرهای بزرگ.

ازدواج : افرادی كه ازدواج كرده اند كمتر به فكر خودكشی می افتند و خانواده هایی كه فرزند دارند كمتر از خانواده های بدون فرزند خودكشی می كنند. همچنین افرادی كه بعد از ازدواج ، زندگی شان منجر به جدایی شده است بیشتر از افرادی كه همسر خود را از دست داده اند خودكشی می كنند.

از دیدگاه اجتماعی : افرادی كه از نظر اجتماعی منزوی و گوشه گیر هستند و ارتباطات اجتماعی كمتری دارند اقدام به خودكشی بیشتری دارند و آنها كه ارتباطات اجتماعی بیشتر و پایدارتری دارند كمتر به فكر خودكشی می افتند. درحقیقت عدم توانایی دربرقراری ارتباطات اجتماعی و عدم توانایی همسویی با گروه های مختلف اجتماعی و تنهایی ، احتمال اقدام به خودكشی را افزایش می دهد.

داشتن كار و شغل : كاركردن و داشتن شغل ، خطر خودكشی را كم می كند. بعضی از كارهای سخت و طاقت فرسا و فشارهای روانی محیط كار كه خستگی جسمی و روانی را ایجاد می نماید احتمال اقدام به خودكشی را بالا می برد . به همین دلیل است كه آمارها نشان می دهد خودكشی در پزشكان دو برابر دیگران است . عوامل دیگری مانند ورشكستگی ، تنزل مقام و... نیز احتمال خودكشی را بالا می برد.

سلامتی و بیماری : سلامتی و بیماری در خودكشی نقش دارند، افرادی كه از سلامت جسمی  برخوردارند كمتر اقدام به خودكشی می نمایند. 50 % از مردانی كه دچار بیماری سرطان هستند و 70% از زنانی كه دچار انواع سرطان و یا انواع دیگر سرطان هستند خودكشی می كنند. به طور كلی بیماری های سخت جسمی و درازمدت ، بیماری هایی كه ایجاد معلولیت های حركتی می كنند و یا باعث دردهای مزمن می گردند، بیماری هایی كه روابط اجتماعی را محدود می نمایند ، احتمال و یا آمار خودكشی را بالا می برند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت 2:50 قبل از ظهر  توسط محسن  | 

چرا خودکشی


گاهی وقتا با خودم می گم چرا ادم فکر خودکشی میکنه چرا ؟

بعد خودم به خودم جواب میدم وقتی آدم از زندگی خسته میشه ، وقتی که همیشه بی گناه مورد آزار و اذیت دیگران واقع میشیريال وقتی دیگه به جایی می رسی که خدا از تو رو برگردون میشه وقتی که دیگه جایی برای نفس کشیدن نداری و کسی برای درد و دل کردن نداری و کسی رو نداری که بهش عشق بورزی وقتی از همه کس بریدی وقتی تنها و بی کس شدی ، وقتی که دیگه هیچ آغوش گرمی پذیرای تو نیست وقتی که دیگه از زندگی و هرچی در اون هست خسته شدی دنبال یه راه می گردی تا از این زندگی از این دنیای پر از درد و رنج فرار کنی وقتی همه راه ها رو بسته میبینی و می بینی کسی نیست که دیگه کمکت کنه و تنها یک راه داری خوب میری به سمت همون راه و اون راه هم چیزی جز پیوستن به آغوش سرد خاک نیست وقتی که هیچ آغوش گرمی وجود نداره انسان اون آغوش سرد رو ترجیح میده و اون رو بهتر از بی کسی  میدونه

اما چرا خودکشی مگه راه دیگه ای نیست ؟

بازم خودم جواب دادم وقتی هیچ کس و هیچ جا رو نداشتی وقتی بود و نبودت برای کسی فرق نکرد وقتی عشقی وجود نداشت وقتی روز و شب از اونی که تورو آفرید می خوای که خودش تورو از روی این زمین محو کنه ولی اون بهت جواب نه میده و دست رد به سینه ات میزنه پس خودت باید حوت رو از این کره خاکی محو کنی پس راه دیگه ای نیست.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 4:4 قبل از ظهر  توسط محسن  | 

رمضان

سلام به همه دوستان از تاخیری که پیش اومد متاسفم از این به بعد قول میدم که به روز باشم 

شهر الرمضان الذی انزل فیه القرآن

ماه مبارک رمضان دوری از گناه، ما انس با قرآن

ماه ضیافت الله بر شما و خانواده محترمتان گرامی باد . . .

“طاعت و عبادت شما قبول درگاه حق”

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 2:31 قبل از ظهر  توسط محسن  | 

انتظار


چشمای منتظر به پیچ  جاده

 دلهره های دل پاک و ساده ،

 پنجره ی باز و غروب پاییز

 نم نم بارون تو خیابون خیس .

یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه

 سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه ،

 غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده

 برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده...

تو ذهن کوچه های آشنایی پرشده

 از پاییز تن طلایی تو نیستی

 و وجودم و گرفته شاخه ی خشک پیچک تنهایی!


+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت 8:29 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

بارون

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند

مثل آسمانی که امشب می بارد....

و اینک باران

بر لبه ی پنجره ی احساسم می  نشیند

و چشمانم را نوازش می دهد

تا شاید از لحظه های دلتنگی  گذر کنم

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مرداد 1389ساعت 0:45 قبل از ظهر  توسط محسن  | 

لیلی و مجنون

 

خدا مشتی خاک را بر گرفت. می خواست لیلی را بسازد، از عشق خود در آن دمید و لیلی پیش از آن که با خبر شود عاشق شد. اکنون سالیانی است که لیلی عشق می ورزد، لیلی باید عاشق باشد. زیرا خداوند در آن دمیده است و هرکه خدا در آن بدمد، عاشق می شود.

لیلی نام تمام دختران ایران زمین است، و شاید نام دیگر انسان واقعی !!!!

لیلی زیر درخت انار نشست، درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ سرخ ،گلها انار شدند، داغ داغ، هراناری هزار دانه داشت. دانه ها عاشق بودند، بی تاب بودند، توی انار جا نمی شدند. انار کوچک بود، دانهها بی تابی کردند، انار ناگهان ترک برداشت. خون انار روی دست لیلی چکید. لیلی انار ترک خورده را خورد ، اینجا بود که مجنون به لیلی اش رسید.

در همین هنگام خدا گفت: راز رسیدن فقط همین است، فقط کافیست اناردلت ترک بخورد.

خدا انگاه ادامه داد: لیلی یک ماجراست، ماجرایی آکنده از من، ماجرایی که باید بسازیش.

شیطان که طاقت دیدنه عاشق و معشوقی را نداشت  گفت: لیلی شدن ،تنها یک اتفاق است، بنشین تا اتفاق بیفتد.

آنان که سخن شیطان را باور کردند، نشستند و لیلی هیچ گاه اتفاق نیفتاد.

اما مجنون بلند شد، رفت تا لیلی اش را بسازد ...

خدا گفت: لیلی درد است، درد زادنی نو، تولدی به دست خویشتن است 

شیطان گفت: آسودگی ست، خیالی ست خوش.

خدا گفت: لیلی، رفتن است. عبور است و رد شدن.

شیطان گفت: ماندن است و فرو در خویشتن رفتن.

خدا گفت: لیلی جستجوست. لیلی نرسیدن است و بخشیدن.

شیطان گفت: لیلی خواستن است، گرفتن و تملک  کردن

خدا گفت: لیلی سخت است، دیر است و دور از دسترس است

شیطان گفت: ساده است و همین جا دم دست است ...

و این چنین دنیا پر شد از لیلی هایی زود، لیلی های ساده ی اینجایی، لیلی هایی نزدیک لحظه ای.

خدا گفت: لیلی زندگی است، زیستنی از نوعی دیگر

 

چون سخن خدا بدینجا رسید ، لیلی جاودانی شد و شیطان دیگر نبود.

مجنون، زیستنی از نوعی دیگر را برگزید و می دانست که لیلی تا ابد طول می کشد. لیلی می دانست که مجنون نیامدنی است، اما ماند، چشم به راه و منتظر، هزار سال.

لیلی راه ها را آذین بست و دلش را چراغانی کرد، مجنون نیامد، مجنون نیامدنی است.

خدا پس از هزار سال لیلی را می نگریست، چراغانی دلش را، چشم به راهی اش را...

خدا به مجنون می گفت نرود و مجنون نیز به حرف خدا گوش می داد.

خدا ثانیه ها را می شمرد، صبوری لیلی را.

عشق درخت بود، ریشه می خواست، صبوری لیلی ریشه اش شد. خدا درخت ریشه دار را آب داد، درخت بزرگ شد، صدها  شاخه، هزاران برگ، ستبر و تنومند.

سایه اش خنکی زمین شد، مردم خنکی اش را فهمیدند، مردم زیر سایه ی درخت لیلی بالیدند.

لیلی هنوز هم چشم به راه است چراکه درخت لیلی باز هم  ریشه می کند.

خدا درخت ریشه دار را آب می دهد.

مجنون نمی آید، مجنون هرگز نمی آید. مجنون نیامدنی است، زیرا که درخت باز هم ریشه می خواهد.

لیلی قصه اش را دوباره خواند، برای هزارمین بار و مثل هربار لیلی قصه باز هم مرد. لیلی گریست و گفت: کاش این گونه نبود.

خدا گفت : هیچ کس جز تو قصه ات را تغییر نخواهد داد ،لیلی! قصه ات را عوض کن.

لیلی اما می ترسید، لیلی به مردن عادت داشت، تاریخ هم به مردن لیلی خو گرفته بود.

خدا گفت: لیلی عشق می ورزد تا نمیرد، دنیا لیلی زنده می خواهد.

لیلی آه نیست، لیلی اشک نیست، لیلی معشوقی مرده در تاریخ نیست، لیلی زندگی است.

لیلی! زندگی کن

اگر لیلی بمیرد، دیگر چه کسی لیلی به دنیا بیاورد؟ چه کسی گیسوان دختران عاشق را ببافد؟

چه کسی طعام نور را در سفره های خوشبختی بچیند؟

 

 چه کسی غبار اندوه را از طاقچه های زندگی  بروبد؟ چه کسی پیراهن عشق را بدوزد؟

لیلی! قصه ات را دوباره بنویس.

لیلی به قصه اش برگشت.

این بار نه به قصد مردن، بلکه به قصد زندگی.

و آن وقت به یاد آورد که تاریخ پر بوده از لیلی های ساده ی گمنام و ......

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم مرداد 1389ساعت 2:56 قبل از ظهر  توسط محسن  | 

انتظار

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !

تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!

تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛

هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... !

 براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد

و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد

 تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!

متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم

 از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم

+ نوشته شده در  جمعه هشتم مرداد 1389ساعت 2:33 قبل از ظهر  توسط محسن  | 

تمام زندگيم را دلتنگي پر کرده است...


تمام زندگيم را دلتنگي پر کرده است...

دلتنگي از کسي که دوستش داشتم و عميق ترين درد ها و رنجهاي عالم را در رگهايم جاري کرد !

درد هايي که کابوس شبها و حقيقت روزهايم شد٬ دوری از تو حسرتي عميق به قلبم آويخت و پوست تن کودک عشقم را با تاولهاي دردناک داغ ستم پوشاند 

 دلتنگی براي کسي که فرصت اندکي براي خواستنش ٬ براي داشتنش داشتم   

دلتنگي از مرزهايي که دورم کشيدند و مرا وادار کردند به دست خويش از کساني که دوستشان دارم کنده شوم .

در انسوي مرزها دوست داشتن گناه است ٬ حق من نيست


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مرداد 1389ساعت 3:12 قبل از ظهر  توسط محسن  | 

نیمه شعبان مبارک

روزی که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد ، شاید خبر از دل پر درد گل یاس نداشت …. باید اینگونه نوشت .. چه شقایق چه گل پیچک و یاس تا نیاید مهدی زندگی دشوار است

میلاد یه گانه منجی عالم بشریت حضرت مهدی ( عجل الله نعالی فرجه ) بر همگان مبارک باد



+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مرداد 1389ساعت 12:57 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

قضاوت

سلام 

ببخشید که این جوری شروع کردم 

ببخشید اگه غمگینم 

اما اگه بخوایم درست قضاوت کنیم واقعا اشک صفای خاصی داره و به خاطر همین صفاش هست که بعد از اینکه جوشش چشم تموم میشه احساس آرامش خاصی داریم 

مگر نه اشک، زیباترین شعر و بی‌تاب ترین عشق و گدازان‌ترین ایمان

و داغ‌ترین اشتیاق و تب‌دارترین احساس و خالص‌ترین گفتن

و لطیف‌ترین دوست داشتن است که همه، در کوره یک دل، به هم آمیخته و ذوب شده‌اند

و قطره‌ای گرم شده‌اند، نامش اشک؟

و در مورد غم هم فکر می کنم همه با من موافق باشین که تنها چیزی که همیشه پیش آدم میمونه و هیچ وقت آدم بدون اون نیست و از همه دوستان حتی دوستان صمیمی هم با وفا تره

چه خوش گفت شاعر 

در خواب ناز بودم شبی دیدم کسی در می زند 

در را گشودم روی او دیدم غم است در می زند

ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا

غم با همه بیگانگی هر شب به من سر میزند

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مرداد 1389ساعت 6:52 قبل از ظهر  توسط محسن  |